حسين بن حسن خوارزمي

662

شرح فصوص الحكم

و تنزيه مىكند شرايع در مقام تشبيه به لسان عقل ، چه عقل تجريد مىكند معانى كليّه را از غواشى حسيّه كه وهم بدان تشبيه مىكند . پس مرتبط شد كل به كل ، يعنى رابطه قوى گشت در ميان تشبيه و تنزيه . پس ممكن نيست كه خالى باشد تنزيهى از شائبه تشبيه ، و متصوّر نى كه مبرّا بود تشبيهى از غايله تنزيه ، [ 274 - ر ] از آن كه هر چه از نقايص كه تنزيه حق از آن واجب دانى از ثبوت آن چاره نيست هنگام ظهورش به مراتب كونيه . و اين تشبيه است . و هر چه بدان تشبيه كنى و به اثبات آن قيام نمايى از كمالات آن نيز منفى است از او در مرتبه احديتش ، و اين تنزيه است . و حضرت حق ، همچنان كه از تعريف و تشبيه تو مبرّا است ، از تنزيه و تقديس تو نيز معلَّا است . قال الله تعالى * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ ) * فنزّه و شبّه . پس حق - سبحانه و تعالى - در اين قول كه مىگويد : « هيچ [ چيز ] مثل او نيست » ، هم تنزيه كرده است و هم تشبيه . اما تنزيه ظاهر است ، از آن كه بر تقدير زيادة بودن « كاف » نفى مماثلت كرده است ، و بر تقدير عدم زيادة نيز مطلوب لازم مىآيد ، از آن كه نفى مماثلت از مثل موجب نفى مماثلت است از نفسش بطريق أولى . و اما تشبيه از براى آنست كه اثبات كرد او را مثل ، و نفى مماثلت از آن مثل بتقديم رسانيد . و اثبات مثل تشبيه است ، و نيست اين مثل ، مگر انسان مخلوق بر صورت حق ، كه متّصف است به كمالاتش مگر به وجوب ذاتى كه فارق در ميان رب و عبد اوست . چنان كه در فصّ آدمى گذشت . و شيخ - رضى الله عنه - در كتاب اسرار مىفرمايد : « و الصلاة على اوّل مبدع كان و لا موجود ظهر هنالك و لا نجم فسماه مثلا و قد أوجده فردا و لا ينقسم في قوله « لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ » « 4 » و هو العالم الفرد العليم » . « وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » فشبه . پس گفت : اوست سميع و بصير ، و تشبيه كرد . چه اثبات كرد او را آن چه ثابت بر غير اوست . و تنزيه نيز كرد در اين قول ، از آن كه تقديم ضمير موجب حصر « سمع » و « بصر » است مر حق را . پس تنزيه كرد از مشاركت غير در اين دو صفت .

--> « 4 » س 42 ى 11 .